بسم الله الرحمن الرحیم
محرم آمد و باز بوی اسپند از کوچه پس کوچه های شهرها و روستاهای ایران به مشام میرسد. دوباره پرچمهای سرخ و سیاه و سبز، نماد غربت میشود. آسمان هم که این روزها همه اش بارانی است. انگار آسمان فراموش کرده است که در این روزها نباید "باران" بباراند
« زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد فریاد العطش ز بیابان کربلا »
شاید من باب " ما اعظم مصیبتها فی السموات و الارض"، آسمان این روزها باران میگرید.
صدای ناقه های غمناک کاروان عاشورائیان تاریخ به گوش میرسد. خورشید انسانیت در حال غروب در سرزمین کربلاست. و"ماه" عاشورا در آسمان مه گرفته ظلمات سال شصت و یکم هجری در حال طلوعیدن است. چه زخم عمیقی بر بدنه فطرت انسانی پیدا شده است. اهل آسمانها دلهرهای عجیب دارند. گویا عرشیان، پشیمان خلقت فرشیان شدهاند ولی چه کنند که خالقشان فرموده "انی اعلم ما لا تعلمون" و باید بار غصه این روز واقعه را به دوش غم کشند و مهر سکوت بر لب زنند.
این روزها دو، سه تا کتاب روی میز کارم است. هرگاه وقتی خالی مییابم تورقی میکنم. فتح خون شهید آوینی، حماسه حسینی شهید مطهری و کتاب تبیین جامعه شناختی واقعه کرب و بلای آقای مریجی. مرحوم آوینی در کتاب فتح خونش تعابیر ذوقی و لطیفی در باب عاشورا و کربلا دارد که خیلی زیباست و ترجیح دادم این پست را با عباراتی از او به پایان ببرم.
اي دل، نيك بنگر كه زبان رمز، چه رازي را با تو باز ميگويد: كل ارض كربلا و كل يوم عاشورا. يعني اگر چه قبله در كعبه است، اما فاينما تولوا فثم وجه الله. يعني هر جا كه پيكر صدپاره تو بر زمين افتد، آنجا كربلاست؛ نه به اعتبار لفظ و استعاره، كه در حقيقت. و هرگاه كه علم قيام تو بلند شود عاشوراست؛ بازهم نه به اعتبار لفظ و استعاره. و اگر آن قافله را قافله عشق خوانديم در سفر تاريخ، يعني همين.
ليرغب المومن في لقاء ربه ... عجب رازي در اين رمز نهفته است! كربلا آميزه كرب است و بلا ... و بلا افق طلعت شمس اشتياق است. و آن تشنگي كه كربلاييان كشيدهاند، تشنگي راز است. و اگر كربلاييان تا اوج آن تشنگي- كه ميداني- نرسند، چگونه جانشان سرچشمه رحيق مختوم بهشت شود؟
آن شراب طهور كه شنيدهاي بهشتيان را ميخورانند، مكيدهاش كربلاست و خراباتيانش اين مستانند كه اينچنين بيسر و دست و پا افتادهاند. آن شراب طهور را كه شنيدهاي، تنها تشنگان راز را مينوشانند و ساقياش حسين است؛ حسين از دست يار مينوشد و ما از دست حسين.
الا يا ايها الساقي ادر كأساً و ناولها
كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكلها
آقاجان در این روزهای پایانی سال که پشت میز کارم نشسته بودم ناگهان دلم بدجوری هوایتان را کرد. دلم تنگتان است. می دانم غربت شما از من بیشتر است. شما از من و امثال من حتما راضی نیستید. مولا جان وقتی برادران یوسف به پیش او شرفیاب شدند ، این عبارت را به روایت کلام خداوند بر زبان جاری ساختند :
(( یا ایها العزیز مَسَّنا و اهلنا الضُر و جِئنا ببضاعه مُزجاة و اَوفِ لَنَا الکَیل و تَصَدَّق علینا ؛ ان الله یَجزِی المتصدقین. ))
آقاجان در طول سالی که گذشت من به برخی محرومین و یتیمان و مستضعفین سرزدم و به نظرم آنها را خوشحال کردم. اگر میشود همین ها را به عنوان بضاعت مُزجاة از من قبول کن یا حداقل مرا در عداد همان یتیمانت قرار ده که در دل شب به دیدارشان می شتابی و به لطفت محتاج و مشتاقند. بی تو روزگار بر من سخت میگذرد. مولای ما و سید ما اخلاص و اخلاص و پرهیز از ریا و ریا را اعطایمان فرما.
آقاجان در این شهرهای پر سر و صدا بی مهری زیاد است. بعضی ها به هم ظلم میکنند. بعضی ها غیبت میکنند یا دروغ میگویند. مولا جان صداقت و عدالت را با آمدنت به ما ارزانی دار.
عزیزتر از جانم ، میدانم که لایق جوابی و عنایتی از سوی شما نیستم ، اما اگر در روزگار ظهورت ، توفیق حیات یافتم مرا به التفات و کرامت و فضلت از مستشهدین در راهت قرار بده.
(( سلام بر تو ای بهار مردمان ، سلام بر تو ای خرمی دوران ))
1. بسم الله النور
2. باید ابتدا تقدیر و تشکر کنم از همه کسانی که کلبه مجازی حقیر را قابل دانستند و با رویت و اظهارنظرهای فراوان دیدگاه ها و پیشنهاداتشان را انعکاس دادند. عذرخواهی میکنم از بابت تاخیر بوجود آمده. به تناوب میزبان 5 نفر از اعضای محترم هیات دولت (معاون محترم رئیس جمهور و وزرای محترم رفاه ، صنایع ، دفاع و نیرو)) در این دو سه هفته بودم و خدا رو شکر تعداد زیادی پروژه های مهم عمرانی و صنعتی و رفاهی و علمی و فرهنگی به بهره برداری رسید.
3. مطلب قبلی با استقبال زیادی از سوی عزیزان مراجعه کننده روبرو شد و اظهار نظرها و نقدهای متعددی هم ارسال شد که علامت و نشانه پویایی ، نشاط فکری و علمی قشر جوان و فرهیخته ما در فضای عمومی و مجازی است.
4. در این نوشته سعی خواهم کرد به مساله ای بپردازم که در کلیه محافل عمومی و اجتماعی و نخبگی محل مناقشه و بحث است : بحث موسیقی
5. به راستی موسیقی چیست ؟ فرق موسیقی و غنا در چیست؟ ملاک حرمت وحليت در موسیقی چیست ؟ مقصود از موسیقی لهوی و مطرب یا مناسب مجالس عیش و نوش چیست؟ عرف که یکی از منابع تعیین کننده حرام و حلال در موسیقی است چیست؟ آموزش و یادگیری موسیقی چگونه حکمی دارد ؟ گوش دادن به صدای زن حرام است یا حلال ؟
6. در جستجوی پاسخ به چنین سوالاتی بودم که ترجیح دادم به سایت مقام معظم رهبری khamenei.ir در قسمت استفتائات و مبحث موسیقی و غنا مراجعه کنم. البته بنده سالیان زیادی است که در احکام عبادی مقلد ایشان هستم و اعلمیت ایشان در مسایل فقهی برای حقیر محرز است.
7. در سایت معظم له، ملاک لهوی و مطرب بودن موسیقی آنست که عرف (عموم جامعه) آنرا لهوی بدانند و یا این موسیقی در مجالس عیش و نوش و حرام (مثل مجالس مختلط ، پارتی های آلوده به حرام ، مجالس مصرف مشروبات و ماکولات حرام و...) مورد استفاده قرار گیرد. این گونه استنباط نمودم که حضور در مجالس عمومی موسیقی مثل ارکسترسمفوني های موسیقی و یا موسیقی هایی که در آغاز یا خلال برنامه های رسمی دولتی و غیردولتی ويا برنامه هاي عمومي و جشن هاي مذهبي و ملي و ساير برنامه هاي فرهنگي مفيد و یا موسیقی هایی که از صد و سیما پخش میشود فاقد حرمت است.
8. در فضای مجازی در جستجوی مفهوم غنا بودم که باز با بیانات جالب ایشان مواجه شدم. معظم له در سال 66 در شیراز به واکاوی فرق مفهوم غنا و موسیقی پرداخته اند. ایشان در آن جلسه میفرمایند (( آن چیزی که در اسلام حرام است، غناست نه موسیقی. موسیقی هر آهنگ و صدایی است که از حنجره یا از وسیله ای ، به شکل حساب شده بیرون آید... اما چیزی که حرام است ، نوع خاصی از موسیقی است که غنا باشد. علت اینکه نظرات (در باب موسیقی) مختلف است، این است که در مورد غنا ما آیات و روایات صریحی که مشخص کند غنا چگونه چیزی است نداریم))؛ (1) باز در جای دیگر در تبیین مفهوم غنا می فرمایند : ((غنا که در شرع اسلام حرام است، اشاره به شکل ندارد بلکه اشاره به محتوا میکند. اصلا وقتی میخواهید دنبال غنا بگردید، آن آهنگ را از لحاظ شکل مطالعه نکنید تا بگویید حرام است یا حلال است ، بلکه آهنگ را لحاظ محتوا مطالعه کنید. یعنی غنا یک امر محتوایی است ، نه یک امر قالبی (2) ))
9. مفاد سخنان مقام معظم رهبری را که متعلق به سالهای 60-66 است را با استفتائات ایشان مقایسه کردم. مثلا در استفتائات شماره های 1133 و 1138 ایشان غنا را ترجیع صدا به نحوی که مناسب مجالس لهو باشد میدانند که حرام است و در واقع نظرات جدید و قدیم ایشان در باب موسیقی و غنا یکسان است.
10. همچنین در خصوص گوش دادن به صدای زن در استفتاء شماره 1146 معظم له میفرمایند : ((اگر صدای زن به صورت غنا نباشد و گوش دادن به صدای او هم به قصد لذت و ریبه نباشد و مفسده ای هم بر آن مترتب نگردد اشکال ندارد.))
11. در خصوص نواختن و آموختن موسیقی نیز در استفتائات شماره های 1144 و 1145 ، ایشان تصریح دارند که ((بکارگیری آلات موسیقی برای نواختن موسیقی غیرلهوی ، اگر برای اجرای سرودهای انقلابی یا دینی و یا برای اجرای برنامه های فرهنگی مفید و برنامه های دیگر با غرض عقلایی مباح باشد اشکال ندارد به شرط اینکه مستلزم مفاسد دیگری نباشد و همچنین آموختن و یاد دادن نوازندگی برای امر فوق فی نفسه اشکال ندارد. ولی ترویج موسیقی با اهداف عالیه نظام مقدس اسلامی سازگار نیست.))
12. از آنچه در موارد صدر الاشاره گذشت چنین به نظر میرسد که اسلام اصالت را به حلیت موسیقی داده است مگر خلاف آن (موسیقی غنایی و موسیقی مناسب مجالس لهو و عیش و نوش) اثبات گردد. به عبارتی نسبت حلال مطلق دادن یا حرام مطلق دادن به موسیقی خلاف سیره فقاهتی و اجتهادی فقهای عظام تلقی میگردد.
13. از چشم انداز فقهی که عبور نماییم، از منظر فلسفه هنر و زیبایی شناسی باید میان زیباشناسی و فلسفه هنر ، انسان شناسی و منطق ریاضی در ارتباط با موسیقی روابط عمیق و پیچیده ای را جستجو کرد. موسیقی مبتنی بر یک هارمونی و نظم ارگانیکی است که قابل ترجمه به زبان ریاضی، زبان منظق و زبان فطرت است. در پیشینه موسیقی، در برخی روایات آمده است که حضرت آدم (ع) با نوای خوش به مناجات با حضرت حق تعالی و توبه و انابه در هجران او تا آخر عمر سپری کرد. موسیقی نقطه تلاقی عینیت (Objectivity) و ذهنیت (Subjectivity) است و منجر به خلق احساسات , عواطف و تاملات بیناذهنی (Intersubjectivity) میشود و بطور كلي هنر و موسيقي زمينه ایجاد ادراکات و احساسات مشترک بین الاذهانی را میان آحاد مختلف و گوناگون انساني از قومیت ، زبان ، جنسیت ، فرهنگ ومذهب و طبقات اجتماعی را فراهم می آورد. امروزه به واسطه تنوع و تکثر زبانی ، فرهنگی و تمدنی ، هنر میتواند فصل مشترک و عامل وحدت بخش در توسعه و تعمیق میان ملت ها باشد. به ديگر سخن هنر و تجلیات آن چون موسیقی ، شعر و... میتواند به عنوان مکانیزمی برای توسعه دیپلماسی فرهنگی و عمومي توسط دولت ها قلمداد شود. به عبارتی خصلت هنر و موسیقی ابتناء آن بر فطرت و جهان شمول بودن و فرا مرز بودن آن میتواند باشد.
در چشم انداز فلسفی و عرفانی همواره موسیقی دالانی به سمت آسمان بوده است و در بسیاری از نگره های عرفانی، موسیقی را ترجمان اصوات و سروش آسمانی و حلقه وصل میان فطرت با ماورالطبیعه دانسته اند. موسیقی پلی میان عوالم انفسی و آفاقی دانسته شده است. شاید بتوان گفت موسیقی در آوردگاه های آفاقی نشانگاهی از صیرورت های انفسی باشد. فیثاغورث موسیقی را تقلید انسان از صداهای آسمانی میداند و لایپ نیتس موسیقی را ترجمان اصول ریاضیات میداند. (3) ابونصر فارابی ، فیلسوف وموسیقیدان شهیر ایرانی و صاحب اثر ((الموسیقی الکبیر)) نیز میان فطرت انسان و موسیقی پیوند قائل است و پیدایش موسیقی را معلول سرشت آدمی میشناسد. دکتر حسین نصر به ارتباط نزدیک بین شعر و موسیقی اشاره دارد و معتقد است که در تمدن اسلامی، به طور کلی موسیقی بسیار آمیخته با شعر بوده است. لذا برخی از بزرگترین شاعران در جهان اسلام ، نوازندگان و موسیقی دانان بزرگی نیز بوده اند. نمونه بارز چنین شعرایی ، مولانا جلال الدین بلخی است. مولانا هم در موسیقی علمی و هم در موسیقی عملی تبحر فراوان داشته است. البته بزرگان دیگری چون زکریای رازی در کتاب فی الجمل الموسیقی، ابوعبدالله خوارزمی در کتاب مفاتیح العلوم ، رودکی شاعر و موسیقیدان بزرگ ایرانی ، ابوعلی سینا در رساله المدخل الی صناعته الموسیقی و بسیاری از اندیشمندان جهان اسلام و ایران به مبحث موسیقی پرداخته اند.
14. به نظر می رسد زمان آن فرا رسیده است که با تاکید بر حوزه فرهنگ ملی که به تعبیر مقام معظم رهبری یکی از مهمترین ارکان فرهنگ ملی اسلام است(4) و باپرهیز از هرگونه افراط و تفریط به منطقی سازی نقش موسیقی و بازتعریف نقش هنرمندان و فعالان در عرصه موسیقی درجهت تقويت و تثبيت فرهنگ ملي و گسترش ارتباطات ميان فرهنگي بپردازیم. نفی موسیقی اصیل و با هویت ایرانی و بي تفاوتي نسبت به آن ، به معنای ظهور امواج موسیقی های نئوکلاسیک غربی چون رپ، هوی متال، پاپ و... و به انزوا رفتن ساختارهای اصیل موسیقائی ، سازهای اعجاز آفرین موسیقی ایرانی و ضربه به پیکره شعر ایرانی و ملی است. باید مسئولین فرهنگی کشور اعتراف کنند که طي سي سال گذشته، گام درخور شان برای احیاء و تقویت موسیقی ایرانی و اسلامی برداشته نشده است. ایران امروز در عرصه موسیقی صاحب تئوری، مکتب، ساختار ، سازها و دستگاه های منحصر به فردی است که ترجمان هزاران سال خلاقیت ، جوشش ، ذوق و استعداد و قریحه ایرانیان در طول تاریخ میباشد.
15. گفت اگر در خانه کس است یک حرف بس است؛ مقام معظم ولایت در باب موسیقی حرفهای شنیدنی برای نسل من دارند : مثل اینکه ((موسیقی هنر دقیقی است.... هنر موسیقی تلفیقی از دانش ، اندیشه و فطرت خداداد است..... موسیقی جان دادن به بی جان هاست..)). و آخرهم اینکه فرموده اند : ((موسیقی را نجات دهید)) (5)
پی نوشت ها :
1. فرمایشات معظم له در استانداری فارس 7/9/66
2. فرمایشات معظم له در جمع اعضاء واحد فرهنگی روزنامه جمهوری 26/11/60
3. جهانگیر نصری اشرفی ، عباس شیرزادی ، تاریخ هنر ایران (جلد 2)
4. فرمایشات معظم له در مراسم تنفیذ حکم رئیس جمهور 12/5/72
5. فرمایشات معظم له در بازدید از صدا و سیما و اجرای موسیقی 9/5/1375
1. چندیست با خود كلنجار می رفتم كه این چند سطر را به رشته تحریر در آورم یا خیر؟ مطالبی که دغدغه اصلی من است اما می دانید آدم وقتی در جایگاه و منصبی قرار می گیرد؛ باید خیلی جوانب را در نظر داشته باشد. البته در این وبلاگ حقیر نه از جایگاه حقوقی كه در آن قرار گرفته ام بلکه از خاستگاه یک «جوان مسلمان ایرانی» قلم خواهم زد. جوانی که بیش از سه دهه از بهترین دوران شکل گیری فکری و شخصیتی خود را در ادوار پس از انقلاب اسلامی ایران سپری کرده است و اکنون در دهه چهارم انقلاب اسلامی یعنی دوره گفتمان پیشرفت و عدالت ( به تعبیر مقام عظمای ولایت ) مشغول تلاش و تکاپو هستم. به عبارتی متعلق به تمام ادوار بعد از انقلاب اسلامی ام . من را شاید بتوان به تعبیری نمونه ای از رویش های انقلاب اسلامی دانست. نسلی كه میراث دار نسل اول و دوم انقلاب اسلامی است. نسل اول و دوم بانیان انقلاب و نسل ما وارثان و حافظان انقلاب اسلامی اند؛ منظورم همین جوانهای امروزی است كه بهتر است آنها را «نسل سوم» بنامیم.
2. نسل سوم، مومنانه و مجاهدانه بر آرمانهای با عظمت ملت تاریخ ساز ایران تاكید دارد. آرمانهایی كه در انقلاب بزرگ اسلامی در سال 1357 به تجلی رسید. انقلاب اسلامی ایران، یك انقلاب عظیم تاریخی ، انسانی و جهانی بود. انقلابی كه در سال 1979 یعنی در دهه های پایانی قرن بیستم به وقوع پیوست و مسیر تحولات منطقه ای و جهانی را تغییر داد. در واقع انقلاب اسلامی ایران یك «نه» بزرگ به مناسبات هژمونیك بین المللی و نفی دو قطبی كاپیتالیسم- سوسیالیسم بود که طرح نویی در مناسبات جهانی برآمده از اندیشه اسلام ناب محمدی (ص) را ارائه نمود. انقلاب اسلامی ایران با آرمانهای توحید و یكتاپرستی، عدالت خواهی، جمهوریت خواهی، استقلال طلبی، استكبار ستیزی، قیام برای رهایی مستضعفین عالم، آزادی واقعی و حفظ شأن و كرامت انسانی ، منجر به شكل گیری "جمهوری اسلامی ایران" شد.
3. در سه ضلعی «جمهوریت، اسلامیت و ایرانیت» قرار شد كه جمهور مردم در كلیه مناسبات داخلی به معنی واقعی نقش آفرینی كنند و تجلی جمهور كه در دوره سلاطین و جباران گذشته به «افسانه جمهوریت» تبدیل شده بود، این بار پس از انقلاب اسلامی، از افسانه به حقیقت پیوست.
4. اسلامیت كه باید ترجمان آن را در كلام گوهرین حضرت امام (ره) یافت كه همان اسلام ناب محمدی (ص) بود ، متفاوت از اسلام آمریكایی، اسلام كمونیسم خون آشام، اسلام تحجر، اسلام تجدد ، اسلام مرفهین بی درد، اسلام سازش و فرومایگی و بسیاری اسلام های التقاطی و انحرافی دیگر بود.
5. ضلع سوم اما ایرانیت بود. همان ایرانی كه بیش از هزاران سال، امپراطوری فرهنگی بوده است. ایرانی كه اسلامی حقیقی و ناب و مبتنی بر اندیشه زلال ولایت به جهان عرضه داشت. ایرانی كه در طول تاریخ همواره اندیشه توحیدی در آن جریان داشته و حتی قبل از ورود اسلام به عنوان جامع ترین دین نزد پروردگار به سرزمین ایران، كانون توحید و یكتاپرستی بوده است و همیشه اندیشه های توحیدی زرتشتیسم، مانع از بروز انحرافات غیر توحیدی چون مانویسم، مزدکیسم و میتراییسم به ساحت اندیشه توحیدی ایرانیان قبل از اسلام بوده است. ایرانی كه آنقدر عمق و غنای فكری، معرفتی ، علمی ، فرهنگی و تمدنی داشت كه حمله اسكندر، اعراب، افغان ها، عثمان ها، مغول ها و غیره نتوانست منجر به زوال فرهنگی و گسل اجتماعی- فكری گردد و ساخت اجتماعی و ساحت معرفتی را مضمحل سازد. ایرانی كه جهان اسلام را به قله تمدن اسلامی رساند. ایرانی كه در طول تاریخ اندیشه بشری، ملجا و پناهگاه بسیاری از فلاسفه و اندیشه ورزان رانده شده از امپراطوری های جهان از جمله روم باستان بوده است.
6. نسل من هر سه را، آن هم به نحو تمام و کمال آن می خواهد. نسل سوم جمهوریت، اسلامیت و ایرانیت را به عنوان سه آگزیوم و اصل موضوعه انقلاب اسلامی با كلیه لوازم اش می خواهد. آنسان كه منطقیون می گویند كه «التزام به شی التزام به لوازم آنست».
7. شاید در مطلب اول خسته تان کرده باشم. برخی از دوستانم به من میگویند که قلمت کمی ثقیل است. البته اقتضای وبلاگ نویسی سلیس نگاری و راحت صحبت کردن است که امیدوارم در مطالب بعدی این اصل را رعایت کنم. در ضمن سعی خواهم کرد برخی نوشته هایم مثل شعرهایی که سروده ام یا بعضی از مقالات علمی و یا برخی خاطرات و حرفهایی را که نمیتوانم خیلی رسمی بیانشان کنم به زبان خودمانی تر در این وبلاگ به نگارش اش همت گمارم.
8. میخواستم مطلب را به پایان برسانم که به دلم افتاد تفالی به قرآن رب
الارباب عالم بزنم که این آیه آمد :